Posts

Showing posts from November, 2006
* دير زمانيست فلسفه نميبافم وقت آن رسيده كه هذيان ببافم شوخي نيست سايقه كار تو نساجي دارم " واين جهان پر از صداي حركت پاهاي مردمي است كه همچنان كه ترا مي بوسند در ذهن خود طناب دار ترا مي بافند " اونا تو قسمت ديگه اين كارگاه بافندگي كار ميكنن ديگه كسي ياد عمو زنجير باف نميكنه چون همه جا بباف ببافه ......... فردا تو بازار امير كبير پوشش زني مرا بياد مهناز خواهد انداخت that`s all the way
6 از پله هاي خونه شهين كه بالا رفتيم، از گرما تلف بوديم ؛ توي توالت شلنگ آب سرد گرفتيم و تپش قلبم از سرماي ناگهاني... ... آزيتا گرم تعريف داستان خودش بود و متوجه اوضاع ناجورش نبود ، نبودم ... يهو مامان شهين اش فرياد كشيد : دختر چند بار بهت بگم جلو مردا درست بشين ، پتياره گــــُه ! صداي پس كله آزيتا ما را تازه متوجه اوضاع و احوال مضحكش كرده بود . سرخ شدن گونه هاش مخلوطي از شرم ناشي از تحقير شرم ناشي از اوضاع خودش و شيطنت و چقدر چهره اش ابري است به هيچ وجه نميتونم خطوط قيافه اش رو به ياد بيارم ... بيست و پنج شيش سالي ميشه نديدمش تو نديديش؟ الان واسه خودش زني كامل و رشيدي شده وروجكي بود واسه خودش و چقدر ساده كه بخاطر سركشي يواشكي زير لحاف شهين و ناپدريش، چه كتك ها كه نخورد همش ميگفت نميدونم چرا اينا روزا كتك كاري دارن شبا همو خفه ميكنن ياد كشك بادمجوناي شهين بخيـــ..... آهاي علي واكسي
6 صداي گيتار، بخاري، نماز مامان، و صداي izel هرگز بيدار نشو، هميشه ...، السلام عليكم و...، kiyamadim...، بهم خوردن ماست خوريها، سيني، bir aji senden...، ماساژ، قاشق در ماست خيار، نسرين، علي نوري، ازنو، رز بر tv ، هوا ابري، رقص نور، رقص Ece نسكافه زبان سوز،چند تكه درخت كاج، ميون آتش سوزي چشماي تو، شب شده، باد ايستاه تماشاميكند درخت خودش را، دوچرخه سوار ها با ريتم شاد گيتار ، جيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ ميكشند. كمرم با درد مي رقصد ، رقصم شده قد قامتم . هواپيما چشمك زد و رفت. راستي امروز لادن، بعد بيست سال زنگ زد... بي نوا چيو ميخاي از دلم درآري . ديدي اي دل كه ...
Image
* اون : ارزشمند ترين خاطره زندگيت كدومه ؟ من : نيم ساعت تمام كلنجار رفتم با آرشيو، نتيجه نداشت... احتمالاً فايل هاي هم نام، اشتباهي با برنامه هاي ديگه پاك شدن!! بعدش هم اين عكسه، نيم ساعت تمام دومم رو باعث شد با سيب گلوم بازي كنم... چه آشناس... فكر كردم خودمم...
* .... ا...... ولش .... خر داغ ميكنن
* اگه اينجوري پيش بره بايد كل كاسه و كوزه مو تو نت جم كنم برم پي قبرستون اين چن وقته مدام آرزوي مرگ ميكنم بسكه از دست خودم كلافه و خسته ام جرات اين كه وضعيتمو تو آينه به خودم بگم ندارم چه برسه به ديگرون گاهي حس ميكنم دلم داره مياد تو دهنم شبا خواب دارم ولي همش آشفته اس خسته شدم از بس ناليدم يني هيچ راهي فرجي مفري كوره راهي نيست ؟
* كلاغ سياه چرا هميشه برف رو صدا ميكنه ؟ قار قار قار ....
* آي من شكم مامانمو ميخام ....
* تا وقتي به خودمون ثابت نشه كه بايد ( بشدت بايد و شديداً بايد ) با خودمون روراست باشيم نميتونيم شعار صداقت رو بديم يا كه انتظار عمل از طرف ديگرون روداشته باشيم ..... اينم بگما صداقت نسبت به خودم خيلي سخت تر از صداقت نسبت به توست.....
* از دست دادن شده جزو ي از ذات زندگيم جزو مهمي كه خيلي چيز هاي خوبي رو بهم داده مثل وقتي كه يه سيب گنديده و نصفه رو از زمين بر ميداشتيم و ميگرفتن از مون و يه درسته شو ميدادن دستمون
* دارم خودمو ميارم بالا خوبه كه هيشكي به هيشكي نيست خوبه كه آدمايي كه از كنارت رد ميشن حتي نميدونن چي در درونت غلغل مي كنه و چه خوب كه نمي شنون كه داري با خودت چي ميگي ميمونه اونايي كه ميشناسنت وه كه آدم اينجا چه مايه اسير مي شود آزادي ، غم را نگفتن است ولي مگر ميشود براي يكي اهلي شد و غم خود نگويي ؟ يه جورايي بايد از شر اونا هم خلاص شد
* تا شب مي دويي و خيالت راحته كه يه مشكل بزرگ رو حل كردي و ميايي يكم گلو تازه كني و سوت بزني تازه متوجه ميشي همون لحظه كه خيال استراحت داري وارد يه مشكل و درد بزرگتري افتادي دردي ناشناخته ..... هميناست كه آدم رو اگه نكشه درست ميكنه مث اين ميمونه كه اگه اوني كه رو آتيشه ، نسوزه ؛ كوكو ميشه...
* دلم براي گرترود ِ هرمان هسه تنگه شديدا ً....
* تو آينه خودمو نشناختم يا آينه منو عوضي نشون داده يا من خودمو تو خودم گم كردم ... .... خواب كهفي كه ميگن اينه نه ؟ به خاطر هيچ نزديك بود قالب تهي كنم تو بخون _نزديكه_