Posts

Showing posts from December, 2006
6 يه ديالوگ دروني و در گوشي در باره من : 3 كاش امكان داشت كه بميرد.... 3 بگذار زنده بماند ، خوش بخت باشد .... من ؟ !!!Beata Stultitia خوشا ديوانگي
6 راستي راستي كه همچنان كه سال عمرم افزون تر مي شه ، دلبستگي ام به زندگي بيشتر ميشه ، ناجوري اوضاع ، حوادث پيش بيني نشده حتي مصيبتها و بي اعتمادي به فرداي خودم ، به مزه اين زندگي اضافه مي كنه ...
6 آدم از تيره سخت پوستان بوده قبلنا الانشم از لاك پشت و خرچنگ سخت پوست تره مي گي نه ؟ باشه من غلط كردم ....
6 خيره به اين كادر سفيد هزار حرف و دستهاي يخ زده
6 تا زنده اي مبادا بميري !!
6 ...I had a dream, far away from here
6 هميشه خشونتي كه، تو كار نجار، هست؛ برام شيرين بوده استفاده از ارّه و چكش و ميخ و رنده و بست و چسب و.... و خشونتي كه تو استفاده از اين ابزار ها هست، نتايج دلچسب و مفيدي داره برا من خريدار عاليه... ولي، خدا ميدونه چي به سر دل و دماغ چوب مياد... 66 راستي خريدار ما كيه؟ از ما خوشش مياد ؟ بيخيال اونچه كه به سر دل و دماغ ما مياد ... 666 دلت ميخاست، نجار باشي، با خشونتش! يا چوب نجار، با مظلوميتش! يا كه ابزار نجار، با سردي و سنگ دليش ؟
6 ماري كه نتواند پوست بياندازد نابود مي شود ؛ به همان سان ، جان هايي كه از تغيير باور هايشان باز داشته مي شوند، از جان شدن باز مي مانند... - داش نيچه - پس ما رو فاتحه