Posts

Showing posts from August, 2007
6 ندیدمت دلم تنگید برات نشد سیر ببینمت شرم حضور و از این حرفا
6 آخ که چقدر خوابم میاد تمام فشار متصوره و منتطر، وقتی رسیدم خونه روم هجوم آورد قطار از روم رد شده بخدا خودم دیدم الو به سر مبارکم قسم .... ...
6 شنیدن غیبت هایی که پشت سرت میشه عجبا که اینقده خوشمزه هم میتونست باشه
6 تو بد ترین شرایط اطرافیان اومدم خلوتم رو به بدترین وجه از دست دادم ناهارم نصفه موند آرامشم اما در اوج خودش بود مایه شگفتی خودم و تو مزه خربزه هلو خیار چایی ؛ چشمای مادرسنگینی سکوت پدر, همه رو با تمام وجود حس کردم یه حس موزیانه بغل کردن مادر بهم دست داد خیلی با محبت به دلم نشست اونی نبود که منتظرش بودم راضی از همه چی به آینده رضایت دادم
6 هی هی هی ینی این منم ؟ نه این نه منم داری چی کار میکنی هذیون گوی دیووونه هی هی هی تو و این همه جسارت ؟
6 ببخش نازنین
6 بعضی وقتا به خودم میگم چی باید بگم که معنی داشته باشه نیتم رو نیتش رو برسونه بی غل و غش چی هبه اش کنم که معنی دیگری نده کی بدم بد برداشت نکنه تو بگو از چی خوشش میاد کتاب ؟ اما فعلا دل تو دهنم نیومده :دی
6 هذا شقشقه هدرت
6 بر خرمگسان معرکه لعنت
6 میخوابم همچو کلافی سر در خویش میبینمت : من همین جا هستم " کشف سحابی مرموز هم داستانی " چه مزه ای داره
6 بعضی وقتا چنان دلم میخاد یه جفت گوش دیگه ترجیحا رهگذر رو داشته باشم و حرفامو، حس ها مو، بهش بگم اونم با صدای بلند اما گوشی که گوش باشه پیدا نمیکنم همین جا خوبه
6 کسی از امانتی هامون مرافبت نمیکنه حتی عزیز ترین هامون خودمون مراقب امانتی اون یکی باشیم ...