Posts

Showing posts from September, 2007
6 رقص نمیدونم اما .... اصلا خودت می چرخونی ام ........ فردا هم تکلیفش معلوم شد ... خدایا شکرت
6 راستی تو که از اغیار نیستی بیا امشب رو به شنیدن نجوای این دوتا گوش بنشینیم ها ؟ چتوره ؟
6 هر شب زمانی که همه میخوابن ماه و زمین نجوای عاشقونه خودشونو دوراز چشم اغیار شروع میکنن دور هم میگردن کلی از هم دورن در پایان شب هم اگر به هم نرسن در همه کهکشانها همه کائنات این حکایت رو از آغاز روز تا آغاز شب به یکدیگر گفته شادمانه تر به گردش و رقص خود ادامه میدهند
6 پدر آسمونیش تویی میگم میشه بیام خواستگاریش؟ ...
6 پدر آسمونیم تویی میگم میشه بریم خواستگاری؟ ....
6 وقتی این وری یا اون وری فرقی نمیکنه هرجا باشی و ساکن؛ انگاری ور دل خودمی اما وقتی تو راهی رو به این ور یا رو به اون ور انگاری از پیشم داری میری دلتنگی و نگرانی و اس ام اس و اوووووووو وه کلی تخیلات کلی ناخنک زدن آینده کلی جا خالی کردن ها کلی دل دل کردنا یادم باشه وقتی اومدی غم دل با تو بگویم باشه ؟ :D صبح رسیدی اون ور خبرم کن دیووووووونه
6 میان خورشیدهای همیشه زیبایی تو لنگری ست خورشیدی که از سپیده دم همه ستارگان بی نیازم می کند .
6 میله های زندون دپرسیون مرغای دریایی
6 آمین