Posts

Showing posts from December, 2007
6 " دارند آواز می‌خوانند، بنفشه‌های نظرکرده راه افتاده دارند می‌روند دامنه‌های دارآباد. کمی بوی باران کمی بوی خاک و بعد خوابِ نَمی از خنکایِ پسين و بعد کلماتِ ساده‌ای از سينِ هر سفر، و من که دست می‌کشم بر سَحُوریِ سنگ، و گريه می‌کنم در غيابِ تو. پس چرا نمی‌خوانی عيسایِ آب‌های درياگذر! بوی گلوی عرق‌کرده‌ی تو را دوست می‌دارم بوی خویِ خالصِ ليمو، قرينه، غَش، هی قاف و غينِ عطش! " سید علی صالحی