6
" دارند آواز می‌خوانند،
بنفشه‌های نظرکرده
راه افتاده دارند می‌روند دامنه‌های دارآباد.
کمی بوی باران
کمی بوی خاک
و بعد خوابِ نَمی از خنکایِ پسين
و بعد کلماتِ ساده‌ای از سينِ هر سفر،
و من که دست می‌کشم بر سَحُوریِ سنگ،
و گريه می‌کنم در غيابِ تو.
پس چرا نمی‌خوانی عيسایِ آب‌های درياگذر!
بوی گلوی عرق‌کرده‌ی تو را دوست می‌دارم
بوی خویِ خالصِ ليمو، قرينه، غَش،
هی قاف و غينِ عطش! "
سید علی صالحی

Comments

Popular posts from this blog